انقلاب...
انقلاب ١٧٨٩ فرانسه،
با وضع خراب اقتصادی،
و وضع مالیات های جدید توسط پادشاه،
و لذا فشار اقتصادی مضاعف به مردم شروع شد.
هر چند -الآن- خیلی مُصر هستند که بگویند شعارهای ما،
آزادی و برابری بوده است،
اما بیشک، شعار تودهی مردم فرانسه این نبودهاست.
و جمعیت انقلابی درگیر در آن، چیز دیگری طلب میکردهاند.
آن ها از نظام فئودالی و ستمهای سیستم موجود رنج بسیار دیده بودند.
حداکثر میتوانیم شعار طبقه روشنفکر را آزادی و برابری و .. بدانیم.
مردم نان میخواستند و ظلم کمتر.
مورخین خودشان به صراحت گفتهاند که
مردم، با شعار نان و غذا بود که
به قصر سلطنتی حمله بردند و اعضای خانواده سلطنتی را به اسارت گرفتند و ...
یا آن جوک معروف بروشت را برای ماری آنتوانت (ملکه وقت) ساخته بودند.
پرانتزباز:
معروف شده بود که ماری آنتوانت،
سر و صدای مردم را شنیده و پرسیده «اینها چی میخواهند؟ »
بهش گفتهاند:
«مردم نان میخواهند. میگویند نان نداریم.»
و او هم گفته که
«اگر نان ندارند، خوب بروشت (نوعی بیسکویت) بخورند!»
و البته این دروغ است.
و رهبران انقلاب فرانسه، برای تحریک احساسات مردم، این را چو انداخته بودند.
و ماری آنتوانت را نماد یک مرفه بیدرد و بیخبر از حال مردم معرفی میکردند.
حال آن که او -شخصا- آدم روشنفکری بود و در میان اهالی دربار،
و در قیاس با آن ها، اتفاقا آدم اهل دردی هم بوده!
بگذریم.
:پرانتز بسته.
البته دوستان روشنفکر،
میبخشند که من با یادآوری انقلاب کبیر فرانسه، اشک در چشمانم حلقه نمیزند!
*
شعار انقلاب ١٩١٧ روسیه چه بود؟
لنین، آن رهبر الهام بخش بزرگ (!)
شعاری بس روشنفکرانه برگزید:
«نان و صلح؛ زمین و صلح»
برای مردم گرسنهای
که از جنگهای طولانی و شکستهای متعاقب آنها
(در برابر ژاپن، در جنگ کریمه و ...)،
و از نظام فئودالی و ستم های سیستم تزاری
و لذا فشار اقتصادی مضاعف
(فئودالیته + جنگ)
به ستوه آمده بودند،
چی بهتر بود از:
نان. صلح. زمین !؟
(باز هم در طبقهی اول و دوم هرم مازلو هستیم!)
رفیق مائو هم در چین،
برای رهبری انقلاب ١٩۴٩ اش،
شعارهای باکلاس تری از سلف کمونیستش نداشت.
بعد از پیروزی هم،
شاید اگر آن همه اراضی (حدود نیمی از اراضی) را مصادره نمیکرد
و به کشاورزان نمیداد،
و همزمان بر طبل ملیگرایی نمیکوبید،
ای بسا، چین هم به مانند عثمانی، الآن تبدیل به چند کشور شده بود!
انقلاب ١٧٧۶ امریکا،
(اگر اسمش را انقلاب بگذاریم؛
چه این که بیشتر به جنگ های استقلال شهرت دارد.)
البته اندکی کلاسش از انقلاب های فوق بیشتر بود.
13 ایالت عمدتا شمالی که بر علیه سلطهی انگلستان شورش کردند.
و کشوری به نام ایالات متحده را تشکیل دادند
و جورج واشنگتن را به رهبری قوای نظامی خود برگزیدند.
پایان این دوران طولانی انقلاب،
ریاست جمهوری جورج واشنگتن در ایالات متحده، یا اندکی پیش از آن است.
هر چند، تهاش را که در آوردند،
معلوم شد که این جماعت انقلابی، مشکلشان خیلی استقلال نبوده.
انگلستان زیادی سفت گرفته بود و این ها میخواستند کمتر باج بدهند!
معاملهشان نشده بود!
(در فراماسون بودن، ثروتمند و ملاک و ... بودن جورج واشنگتن
گمان نمیکنم امروزه تردیدی باشد. خودشان صریحا میگویند.)
انقلاب کوبا(١٩۵٩)،
تنها با گروهی ٨٢ نفره، در مکزیک و به رهبری "عمو فیدل" شروع شد.
که -جز ٢٢ نفرشان- همه، در بدو ورود به کوبا، قتل عام شدند.
١٠ نفر اسیر شدند و ١٢ نفر باقی ماندند.
آن ١٢ نفر (که چه گوارا، فیدل و رائول کاسترو و ... هم جزوشان بودند)
به کوه و جنگل رفتند.
و چند سال بعد با دو هزار نفر برگشتند
و حکومت را به دست گرفتند.
شعارهای فیدل معطوف به
«میهن پرستی، دموکراسی خواهی و اصلاح مالکیت زمین» بود.
نافرمانی مدنی، ترک ارتش توسط سربازان و تمرد از دستورات،
منفور بودن باتیستا نزد مردم و ...
بدون شک عوامل موثری بودند که بدون شلیک گلوله،
انقلاب کوبا را پیروز کردند.
ژنرال باتیستا هم،
مرد ثروتمندی بود که ترجیح داد به جای درگیر شدن با عمو فیدل و رفقا،
برود فلوریدا و حال ثروتش را ببرد!
***
تازه،
اینها انقلابهایی هستند که پز میدهند.
ژست میگیرند.
توسط سایرین، ستوده میشوند.
**
فارغ از هر حب و بغضی،
میگویم:
انقلاب ایران، نسبت به همهی این ها، انقلاب با کلاسی است.
شما فقط شعارهای مشهور این انقلابهای مشهور را بگذار کنار هم.
شعارهای انقلاب ما، بسیار از شعارهای انقلابهای دیگر، باکلاس تر بود.
کیف نمیکنی؟
غرورت نمیگیرد که مردمت شعار نان و آب هویج ندادهاند؟
استقلال.
آزادی.
جمهوری اسلامی.
(روی هرم مازلو هم که بروی،
این شعارها، جنسش لایه بالایی است.
جنسش از ردهی خودشکوفایی و احترام است.)
کیف کردن ندارد؟
آن وقت؛
نه فکر کنی که این ها، شعار چهار تا انتلکتوئل -دانشگاه رفته- بود.
که این شعار، مقیاس میلیونی داشت.
زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری و ...
*
چه از لحاظ کثرت حضور و جمعیت درگیر در انقلاب،
چه از لحاظ فهم و شعور و منطق حاکم بر یک جریان انقلابی،
(در قیاس با سایر انقلابهای دنیا)
و چه از لحاظ کیفیت شعارها و آرمانهای مردمی که انقلاب کردهاند،
انقلاب ما بینظیر است.
و من هیچ دلم نمیخواهد
به خاطر گند زدنهای مدیرانی چون احمدینژاد،
از این افتخار خودم -و از این افتخار مردمام- چشم بپوشم.
برای من،
نفس کشیدن در این دوران، غنیمتی تاریخی است.
برای من، افتخاری است که در کنار مردمی زندگی کنم
که با طبعی این چنین منیع، با شعارهایی این چنین بلند،
کاری این چنین بزرگ کردهاند.
و من خوشحالم که
ما مردمی هستیم، که برای آن چه میخواستیم، برخاستیم.
بهش رسیدیم یا نه، بحث دیگری است.
چقدر اذیتمان کردند و چقدر اذیت شدیم هم، بحث دیگری است.
اما جرات برخاستن داشتیم.
به خودمان تکان دادیم.
و همین، برای من، بسیار ستودنی است.
و بودن با چنین مردمی، برای من که غنیمت است.
در راهپیمایی امسال هم،
-که به چشمم از همهی سال های پیش شلوغتر آمد-
مردم را میدیدم و کیف میکردم.
و اشک شوق میریختم.
نمیدانی در راهپیمایی، چه نفسی از آدم چاق میشود.
مردم را میبینی و کیف میکنی.
و احساس افتخار.
***
پ.ن: برای ارائه درس جامعه شناسی، فصل ١٩ کتاب گیدنز را انتخاب کردم:
انقلاب ها و جنبش های اجتماعی
(پیوند به فایل پاورپوینت 2007+)
(این فایل، چند غلط تایپی دارد.)
فرصت کم بود.
ولی جستجوی کوچکی کردم و اندکی بر آن چه در کتاب بود -مثل عکس و...- افزودم.
منبع ام، ترجمهی منوچهر صبوری است و ناشرش "نی".
چاپ ١۶ ام سال ٨۵.
و بنا بر داده های اول کتاب:
این ترجمه، اول بار،
در سال ١٣٧۶ از روی نسخهی ١٩٨٩(١٣۶٨) کتاب انجام شده.
جالب این که، اسمی از انقلاب ایران نمیآورد.
انقلاب هایی، بس کوچکتر از انقلاب ایران را بحث کرده.
اما گویی انقلاب ایران را، انقلاب نمی داند!
(البته شاید در نسخه های جدید کتاب، آورده باشد. تحقیقی نکردهام.)
آیا گیدنز کور بوده است؟
پ.ن٢ (٨٧١١٢۶): گیدنز در فصل دین، از انقلاب ایران با عنوان انقلاب اسلامی
و از امام خمینی و عقاید شیعه، سخن به میان آورده است.
و چنان چه انتظار می رود، شناختی سطحی از اسلام دارد.
چنان چه گویی تشیع را ادامهی راه خوارج میبیند و ...
در مجموع، در فصل مربوط به انقلاب، اثری از انقلاب اسلامی ایران نیست.
