ما به یک چیز ایمان داریم.

چندی پیش،
خاطره‌ی مطیع‌الرحمن پاکستانی را گفتم برای دوستان.


که درحج واجب ٨۶، جلوی بقیع ما را دید و سلام کرد
و از شیعه سوال کرد و از تقیه سوال کرد و از متعه سوال کرد و ...

پیرمرد بی‌شیله‌-پیله‌ای به نظر می‌آمد.
نشستیم و ساعتی بحث و صحبت کردیم.

راجع به تقیه که می‌گفتم،‌ آیه‌اش را من یادم نبود.
ولی او برایم آیه را خواند.

عربی دست و پا شکسته‌ای با هم حرف می‌زدیم.
آدم منطقی‌ای به نظر آمد.

نمی‌دانم توانستم آتشی در دلش روشن کنم یا نه.
شاید هم برعکس. او آمده بود که از بچه‌-شیعه‌ها، شکار ببرد.
ولی هر چه که بود، -به لطف خدا- عالمانه و دوستانه بود.

*

سر آجر چنین سخنی با او گفتم که
«نحن نومن بشیء واحد»

ما و شما،‌ به یک چیز واحد ایمان داریم.
اما از طرق مختلف.

شما فکر می‌کنی اگر پیامبر این‌جا بین من و شما نشسته بود،
و می‌گفت که این آقای مطیع الرحمن راست می‌گوید،
من می‌گفتم نه!

من با ایمانی که به پیامبر داشتم،
قبول می‌کردم و مثل شما عمل می‌کردم. 
می‌شدم سنی.

و شک ندارم که
اگر پیامبر می‌گفت که این جوان ایرانی راست می‌گوید،
شما هم با خودت کنار می‌آمدی و سریع شیعه‌ می‌شدی.

پس ما به یک حقیقت ایمان داریم.
ولی از طرق مختلف.


ما یک کسانی را قبول داریم و شما یک کسان دیگر را.
ما یک سری دلایل را می‌پسندیم داریم و شما یک سری دلایل دیگر را.

و این،
چیزی هست که شایسته‌ی بحث و مذاکره‌ی علمی باشد،
ولی چیزی نیست که شایسته‌ی ناراحتی و کدورت و کینه باشد.

و این جمله‌ی حضرت آقا را افزودم که
دشمنان ما خوشحال می‌شوند که ما سلاح هامان را به سمت یکدیگر نشانه برویم،
و خودمان به دست خودمان کشته شویم،
یا این که ما متحد باشیم و سلاح‌هایمان رو به سوی آن ها باشد؟ 

**

پسندید.
با هم دوست شدیم.

هنوز -بعد از نزدیک به دو سال- هر از چندی یا او زنگ می‌زند، یا من.

******

غرض.


در مسایل سیاسی این روزها،
مساله از این هم واضح تر است.

 

اغلب دوستان معقول و منطقی و درس خوانده‌ی ما،
دلشان برای حقیقت می‌تپد.
برای درستی و راستی.

هنگام تعیین مصداق،

بر حسب دانش و بینش و تجربه‌مان،
برحسب اطلاعات و اخباری که دریافت می‌کنیم
و اعتمادی که به این اخبار و منابع‌ آن داریم،
و حتی بر حسب حب و بغض ها و ترکیب شخصیت و ....
رای خود را له/علیه کسی صادر می‌کنیم.

و لاجرم آرای ما با یکدیگر متفاوت خواهد بود.

این تفاوت‌ها، گرچه دست‌مایه‌های خوبی برای بحث هستند،
اما ابدا ارزش اختلاف و کدورت و کینه را ندارند.

*

اغلب دوستان ما،
هم طالب جمهوریت اند و هم طالب اسلامیت.
هم پدر می‌خواهند و هم مادر.

گرچه،
اگر روزی مجبور به انتخاب میان یکی از این دو -در اجتماع سیاسی- بشوند،
برخی دوستان، جمهوریت؛
و برخی، اسلامیت را ترجیح خواهند داد.

اما بی‌شک، همه‌ی دوستان ما یک جمهوری اسلامی واقعی را می‌پسندیم
و طالب آن هستیم.

برای هر یک از ما،
در هر جبهه و جناحی و با هر نگاهی،
آن لحظه که محرز بشود که کسی خائن به ملک و ملت و دین است،
بی‌شک او را منفور خواهد داشت،
و از او دفاع نخواهد کرد.
حتی اگر در مقدس ترین جایگاه‌ها باشد یا بوده‌باشد.

این‌ها، عواملی است که باید به آن دقت کنیم.

تعبیر دوست را با دشمن اشتباه نگرفتن، این است.

قاعده این است که هیچ یک از طرفداران سرسخت «الف.نون» هم
که هنوز شرافتی و انصاف در خود می‌بیند،
نه به حرکات وحشیانه و سرکوب خشونت آمیز راضی است،
نه به زندان کردن فله‌ای و شکنجه و اعتراف گیری
و خفه کردن مخالفین و ...

 

از این طرف هم،
قاعدتا کسی از طرفداران معقول و باشرافت میر حسین نیز،
نمی‌تواند طالب خشونت‌آفرینی و هرج و مرج‌های وسیع
و به هم ریختن کشور و جنگ داخلی باشد.
لااقل توده‌ی طرفداران ایشان، این‌طور نیستند.

گرچه به علت عملکرد بسیار بد اداره‌کنندگان صحنه در این روزها،
بسیار عصبانی هستند و
به مرز انفجار نزدیک می‌شوند. 
انفجار و یاس و سرخوردگی و .... 

که کاش دوباره کار بیفتد دست کاربلدهای امنیتی.
این کوتوله‌ها، واقعا به خاله خرسه گری‌شان،
دارند ملکت را به مهلکه‌های صعبی می‌کشانند.

**

خداوند در قرآن، به ما اجازه نداده است که به بت‌های مشرکین هم توهین کنیم.
حتی اگر فکر می‌کنیم که جریانی یا شخصی برای دیگری بت شده است،
شایسته‌ نیست به وی توهین کنیم. 

-همین‌جا اگر توهینی در حق کسی روا داشته‌ام، پوزش می‌طلبم-

***

برای تحلیل شرایط نیز،
باید نگاه متدولوژیک و منطقی داشت.
به این راحتی نمی‌توان حکم صادر کرد.

مسایل را برای تجزیه و تحلیل دقیق،
باید لایه لایه دید و شناخت.

و تنها با اشراف اطلاعاتی کافی و تحلیل با دقت بر تمام این لایه‌ها است
که می‌توان به صراحت حکم صادر کرد.

خصوصا در مورد افراد و اشخاص.

**

کسی که تا امروز
غالبا حکیمانه و معقول
-و برخی اوقات-
درخشان عمل کرده‌است
نمی‌شود به راحتی از بخش سفید ماجرا،
منتقل اش کرد به بخش سیاه ماجرا.

یک مدتی خاکستری نگهش می داری تا ببینی آخر ماجرا چی می شود.

********

این ها که خواندی،
-با اندکی تسامح-
خلاصه‌ی قسمت اول عرایضی بود که
در اولین جلسه هفتگی بعد از انتخابات،
-که منزل آقا رضای کُرمی نوری عزیز برگزار شد-
با دوستانم طرح کردم . 

  
نویسنده : میم. ح. سین ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸